۱۳۸۷ آبان ۲۵, شنبه

خدایا


خدايا عاشقان را با غم عشق اشنا کن

ز غم ها ي دگر ،غير از غم عشقت رها کن

تو خود گفتي که در قلب شکسته خانه داري

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن


خدايا درهاي بسته فراوان است قلوب کدر و سخت راه را بر نور هدايتت بسته چشمهابيناست اما به روي تيره گي ونشانه هايت محو گشته يقينا بايد منتظر معجزه بود اما به يقيين مي دانم اين دلها معجزه نمي خواهد تنها عزم و اراده مي خواهد تنها عشق مي خواهد بارها آمده ايم و بارها و بارها خواهيم آمد حتي اگر آني که مي خواهيم بدست نيايد. چقدر بدبختند آنان که مي خوانند تا قيمتي براي کارشان آشکار گردد و حال اينکه بر در سرايي نشسته ايم که از بهشت رضوان نيکوتراست هم اکنون صدا مي زنم خدايا از سراي کبريائيت جايي نخواهم رفت حتي بهشت ارزاني آنان که به بويي حلواي نسيه جانفشاني مي کنند ما را همين کنج خلوت بهتر است بهشت نمي خواهيم ...
نمي دانم چرا هر در که مي زنم گشوده نمي شود اين چشمان وحشت زده به اميد قلم بخششت به آسمان مي نگرد شايد دري باز کني ...

(نسیم یاد معبود در کویرستان جان)

هیچ نظری موجود نیست: